...Love
شیشه ی دل را شکستن احتیاج سنگ نیست×این شقایق با نگاهی سرد پر پر میشود
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
مانده ام در کوچه های بی کسی
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد

گفتم زندگی چند بخش است؟؟
گفت: دو بخش
گفتم کدامند؟؟
گفت: کودکی، پیری
گفتم: پس جوانی چه شد؟؟
گفت: با عشق ساخت......با بی وفایی سوخت...... با جدایی مرد...!!

من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!
در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ...
سيب سرخي را به من بخشيد و رفت
عاقبت بر عشق من خنديد ورفت
چشم از من کند و دل از من بريد
حال بيمار مرا فهميد و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
بي مروت گريه ام را ديد و رفت
با غم هجرش مدارا ميکنم
گر چه بر زخمم نمک پاشيد رفت

وقتي آمدي بهشت را برايم آوردي ، شادي را برايم آوردي
تو همه چيز من بودي ، عشق من بودي و هستي
اما هر كس كه آمد ، روزي خواهد رفت
اين يك حقيقت است
حال دگر باز هم خواهي رفت ، چه وقت نمي دانم ؟
امروز – فردا – سال دگر – معلوم نيست ، خدا مي داند
مي گويي تا هر وقت كه بخواهي پيشت مي مانم
اما تا ابد كه نمي تواني پيشم بماني ...
ولي من براي تو زنده ام و فقط براي تو زنده مي مانم و زندگي مي كنم
دوستت دارم تا ابد ....

مرا در آغوش بگیر!
آن هنگام که هراسان از کابوس تنهایی،
به تو پناه می آورم...
مرا در آغوش بگیر!
ای بهترین...
و بدان،
آغوشت گرم ترین آشیان است
برای دل تاریک و سردم...
مرا در آغوش بگیر!
تا بدانی تمام وجودم نام تو را فریاد می زند.
و در سکوتم با تو نجواها دارم...
مرا در آغوش بگیر!
که آغوشت آرامش است.
تمام این آرامش را نثار م کن...
مرا در آغوش بگیر!
تا طعم ارغوانی بوسه ام را به تو بچشانم
و با نگاهم شعر باران برایت بسرایم...
مرا در آغوش بگیر!
تا شکوفه عشق جوانه
می خواست .دستانت همیشه به دنبال دستانم بودو می گفتی :بی تو هرگز .سلام نمی کردی
چون قرار نبود با من خدا حافظی کنی .من فریادت را سکوتت را نگاهت را باور کردم
ولی افسوس ...