سلام
این سلام شاید آخرین سلام من باشه
چون قراره از این به بعد آپ نشم
اونم به دلیله مشکلات شخصی
به هر حال
اصلا دوست نداشتم ترکتون کنم
از تمامه کسایی که تو این دو سال سنگ و شیشه رو همراهی کردن ممنونم
بخصوص از دوستای خاص
برام کامنت بذارید
چون من کامنتاتونو میخونم
بازم میگم بر خلافه میل باطنیم باید ترکتون کنم
و در آخر یه کلام
حلالم کنید
خدانگهدار
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت
وقتي آمدي بهشت را برايم آوردي ، شادي را برايم آوردي تو همه چيز من بودي ، عشق من بودي و هستي اما هر كس كه آمد ، روزي خواهد رفت اين يك حقيقت است حال دگر باز هم خواهي رفت ، چه وقت نمي دانم ؟ امروز – فردا – سال دگر – معلوم نيست ، خدا مي داند مي گويي تا هر وقت كه بخواهي پيشت مي مانم اما تا ابد كه نمي تواني پيشم بماني ... ولي من براي تو زنده ام و فقط براي تو زنده مي مانم و زندگي مي كنم دوستت دارم تا ابد ....
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت

مرا در آغوش بگیر!
آن هنگام که هراسان از کابوس تنهایی،
به تو پناه می آورم...
مرا در آغوش بگیر!
ای بهترین...
و بدان،
آغوشت گرم ترین آشیان است
برای دل تاریک و سردم...
مرا در آغوش بگیر!
تا بدانی تمام وجودم نام تو را فریاد می زند.
و در سکوتم با تو نجواها دارم...
مرا در آغوش بگیر!
که آغوشت آرامش است.
تمام این آرامش را نثار م کن...
مرا در آغوش بگیر!
تا طعم ارغوانی بوسه ام را به تو بچشانم
و با نگاهم شعر باران برایت بسرایم...
مرا در آغوش بگیر!
تا شکوفه عشق جوانه
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت
یک روز عطر تو مرا مست می کرد.نگاهت که پر از سکوت بود فریاد می زد ومرا
می خواست .دستانت همیشه به دنبال دستانم بودو می گفتی :بی تو هرگز .سلام نمی کردی
چون قرار نبود با من خدا حافظی کنی .من فریادت را سکوتت را نگاهت را باور کردم
ولی افسوس ...
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت
عشق يعنی يك نگاه و صد كـلام
پر كشيدن سوی شب با يك سلام
عشق يعنی قلب پـاك و بیقرار
اشك شوق و خندهی بیاختيار
عشق يعنی هـر نفس زيبـا شدن
در ره دل، مست و بیپروا شدن
عشق يعنی پاكبازیهای ناب
حسرت ديدار معشوقه به خواب
عشق يعنی ضرب يك قلب و دو تن
با شهامت دل به درياهـا زدن
عشق يعنی مستی از فرط نگاه
هـمنشينی با دل غمگين مـاه
عشق يعنی خلوت خـاموش شب
با هزاران حـرف نـاگفته به لب
عشق يعنی در رفاقت گم شدن
قصهي تلخِ لـب مـردم شدن
عشق يعنی هر تـرانه دلـنواز
دست سوی تـربت دلبر دراز
عشق يعنی پاكــی و دلـدادگی
از خـدايی پر زدن تا بندگـی
عشق يعنی يك سفـر بی انتهــا
از حصـار ظاهـر دنيا، رهـا
عشق يعنی بستن دلـبر، به جـان
ديدن رنگ چشش در آسمـان
عشق يعنی من هم از من كم شدن
در پی دل، راهـی عالـم شدن
عشق يعنی از رهـايی تا بـه دار
گم شدن در چهرهی معصوم يار
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم ؛ دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ،مثل مادر ها می مونی
اگه راست میگن ببینم "عشق من کجاست میدونی؟"
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من !
من میخوام که زود بمیرم اخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن ،مردن من واسه اون فرقی نداره
خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری ؟
بگی آروم توی گوشم؛ دیگه وقتشه بمیری
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز دل
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
(............سنگ و شیشه............)
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY